العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)
99
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)
گزارش دادم و هر آنچه هم من به آنها گفتم فرمود : اى ابو دجانه دست از اين قوم بردار بدان كه مرا براستى فرستاده آنان تا روز رستاخيز درد كشند و وابلى حافظ آن را در كتاب ابانه روايت كرده و قرطبى در كتاب تذكره . 115 - در فردوس از امام يكم عليه السّلام كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود : چون مارى در راه ديدى بكش كه من با پريان شرط كردم به صورت مار نمايان نشوند ، هر كه نمايان شود خون خود را حلال كرده . 116 - و من گويم : مناسب مقام و مؤيد آن چيزيست كه شارح ديوان امير المؤمنين عليه السّلام در ديباچه آن آورده : بسندى از شيخ برهان الدين موصلى مردى فاضل و نيك و پارسا كه از مصر به قصد حج به مكه ميرفتيم و در يك منزلى مار بزرگى بر ما در آمد و مردم شوريدند براى كشتن آن و عموزادهام او را كشت و ربوده شد و ديديم شتابانه ميبرندش و مردم با اسب و شتر تاختند تا او را برگردانند و نتوانستند ، و سخت از اين رو اندوهگين شديم . و چون پايان روز شد خودش آمد با آرامش و وقار و از او پرسيديم تو را چه شد ؟ گفت همان شد كه آن مار را كشتم و ديديد با من چه شد و ناگاه من دچار گروهى پريان بودم ، يكى ميگفت : پدرم را كشتى يكى ميگفت : برادرم را كشتى ، يكى ميگفت : عموزادهام را كشتى ناگاه مردى خود را به من چسبانيد و گفت : بگو : من به حكم خدا و شرع محمّد صلّى اللَّه عليه و آله راضيم اين را گفتم و اشاره كردند به آنها كه او را بمحضر شرع ببريد ، و رفتيم تا رسيديم بشيخ بزرگوارى بر مسندى و چون برابرش رسيديم گفت : آزادش كنيد و بر او اقامه دعوى كنيد . فرزندان گفتند او پدر ما را كشته گفتم حاش للَّه ما كاروان حج خانه خدائيم و به اين منزل رسيديم و مار بزرگى بر ما درآمد و همه مردم پيش رفتند تا او را بكشند و من او را كشتم ، چون شيخ گفتار مرا شنيد گفت او را رها كنيد ، من در بطن نخله از پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلم شنيدم هر كه ، از زىّ خود بدر رود و زىّ ديگر به خود گيرد و كشته شود نه ديه دارد و نه قصاص - پايان -